
رسانههای محلی از جمله روزنامهها و پایگاههای خبری مستقل یا در حال فعالیت درون استانها این روزها از رسالت خبری و رسانهای خود غفلت کرده و در پیشگاه مردم حرفی برای گفتن ندارند. مردم ما با هر نوع سواد و هر میزان آگاهی به خوبی میدانند که کدام رسانه محلی در راستای اهداف مردم گام برمیدارد و تلاش میکند و کدام یک از رسانهها در پی سود اندوزی و منفعت طلبی خویش هستند. امروزه رسانههایی که خود را فراموش کردهاند مردم را هم فراموش میکنند، این گونه که اگر یک رسانه مکتوب و برخط نخواهد حرف مردم را بزند و در صفحات روزنامهها یا در لابلای اخبار رسانههای برخط و ازجمله خبرگزاریها و پایگاههای خبری حرف و سخن و مطلب بیشتر تعریف و تمجید از مدیران باشد مردم متوجه میشوند که چنین رسانه هایی مردمی نیستند و در راستای پاسخگویی به افکار و منویات مدیران وابسته به دولت یا کسانی که آنان را تامین مالی میکنند تلاش میشود اما اگر رسانهای بدون چشمداشت، حرف و سخن مردم را بزند و واقعیات جامعه را آنگونه که باید و شاید بیان کند و خط قرمزهای موجود رسانهای را هموراه رعایت کند باید گفت که چنین رسانه ای متعهد به مردم و رسالت خبری خویش است. رسانهای که رسالت خبری خود را فراموش کند و پیوسته در اندیشه توجه تام و کمال و تمام به مدیران دولتی و شهرداریها و افرادی که تامین مالی آنان را در نظر دارند داشته باشد باید گفت که بنگاههای تجاری بیش نیستند و به نوعی فعالان رسانه ای محسوب نمیشوند،حتی خبرنگاران، مدیران مسئول، سردبیران چنین نشریات و رسانههایی که شبانه روزی در جهت قلم زدن برای خوشایند این و آن تلاش میکنند را نمیتوان به عنوان فعالان واقعی رسانهها معرفی کرد بلکه فعالان واقعی رسانهها کسانی هستند که در راستای واقعیات جامعه فعالیت کنند و با در نظرداشتن حرمت مسئولان ارشد و عالی کشور و رعایت جوانب امنیتی کار و فعالیت رسانهای طوری عمل نمایند که رضایت کامل مردم که ولی نعمت مسئول هستند را تامین نماید.رسانه هایی که مشکلات جامعه را بازگو نمیکنند و یا دغدغه بیان دیدگاهها و نقطه نظرات و انتقادات مردمی را ندارند بود و نبودشان فرقی نمیکند و فقط هزینههای بسیاری را برای مردم و دولت ایجاد میکنند خصوصاً رسانههایی که از یارانههای دولت استفاده میکنند اما سود و ثمرشان به حال جامعه نمیرسد در چنین شرایطی مردم نیز اقبال چندانی به چنین رسانههایی ندارند و روز به روز از تعداد افرادی که به چنین رسانههایی مراجعه میکنند کمتر میشود و قطعاً چه بسا ممکن است در آینده اصلاً چنین رسانههایی دیگر منتشر نشوند و به تاریخ رسانههای خاموش بپیوندند.
متاسفانه هیچ ساز و کار مشخص و درستی برای نوع و چگونگی فعالیت رسانههای محلی در نظر گرفته نشده و مدیران مسئول و سردبیران و دبیران صفحات روزنامههای استانی هر یک بنا بر سلایق و بر اساس منافع مادی و شخصی خود اقدام به قلم زنی و انجام فعالیتهای شبانه روزی میکنند در چنین شرایطی باید افتخار کرد که در استانی مهم مثل فارس یا استانهای دیگر کشور و در مجموع در کل ایران با این مقدار از رسانههای محلی روبرو هستیم یا از آن تعداد رسانه فعال برخورداریم بلکه زمانی میشود به چنین رسانههایی در هر استان افتخار نمود که آن رسانهها در راستای اهداف ملی و تسهیل و بهبود شرایط و رفاه جامعه پرسشگری و مطالبه گری عمومی گام بردارند در غیر این صورت نمیتوان گفت که این رسانهها موفق بوده و هستند و یا در جهت اجرای رسالت خبری خود کوشیده یا موفق بودهاند. باید با تاثر بسیار اعلام دارم به عنوان فردی که بیش از ۳۰ سال کار و فعالیت رسانهای در سطح رسانه های ملی و محلی داشته است، رسانه های محلی در سه چهار ساله اخیر وابستگی شدید خود به ارگانی مثل شهرداری داشته و نوعی نمیتوانند به حیات و جاودانگی خود در آینده فکر کنند در حالی که اینگونه نباید باشد. رسانه باید مستقل باشد و در راستای واقعیات جامعه فعالیت کند که اگر اینگونه شد کشور رو به رشد و ترقی میرود و در غیر این صورت باید با مرگ اندیشه و فکر و تعالی روبرو باشیم و این چنین وضعیتی مطلوب جامعه ایرانی که برخوردار از تمدن چند هزار ساله است نمیباشد. وجود تک صدایی در کشور جز فساد و استبداد ثمره دیگر ندارد و بنابراین باید هر رسانه در جهت شکست قبح و زشتی فساد توسط فاسدان جامعه بیش از پیش تلاش کند. قطعاً اگر رسانهای در این زمینه موفق باشد روز به روز بر قبال عمومی او افزوده خواهد شد و مردم به وی و چنین رسانههایی توجه بیشتر خواهند کرد.رسانهای هم که مورد قبال و توجه مردم واقع نشود قطعاً به شکست محکوم خواهد شد، اما به نظر بنده با توجه به مسئله دموکراسی و انتشار ساده و آسان اطلاعات در ایران باید به برخی از رسانههای مکتوب کشور و برخی از خبرگزاریهای مستقل و ملی توجه و عنایت بیشتری شود.
در تهران از این دست رسانههای ناموفق به مراتب بهتر و بیشتر دیده میشود. مصداق و نمونه بارز رسانه های غیر مردمی و رسانههای شکست خورده یا رسانه هایی که رسالت واقعی خود را از دست دادهاند باید به رادیو، تلویزیون کشور و استان ها اشاره کرد. رسانهای که عنوان ملی دارد اما هیچگونه فعالیت ملی و در جهت منافع عمومی از آن دیده نمیشود و بیشتر میلی کار میکند تاملی! اما چه میشود کرد که اگر ما باید در جهت فعالیت رسانههای مردمی و مستقل کار کنیم از سوی دیگر دولت هم باید آنان را حمایت کند و اینگونه نباشد که همه امور رسانههای مستقل و مردمی به دست مردم و دستاندرکاران و فعالان آن رسانهها باشد. قطعاً حمایتهای دولتی و متولیان امر فرهنگ و رسانه در این زمینه میتواند به آنان کمک شایسته و بایسته را انجام دهد. مسئله دیگر در بحث رسالت خبری رسانههای محلی گزینش اخبار و تیترزنیهایی است که از سوی چنین رسانه هایی انجام میشود. رسانههای محلی نباید بستر مقدی رسانه خود را به کلهنامه و سرنامههایی تبدیل کنند که جز تیتر و عکس بزرگان مسئول آن منطقه و یا آن استان مد نظرشان نباشد و از نخبگان و فرهیختگان جامعه در صفحه اول و تیتر یک رسانه هایشان هیچ خبری نباشد. قطعاً اگر خود رسانهها اصلاح در امور خود را نداشته باشند و یا پیشگام اصلاح در امور رسانهای نباشند هیچ ارگان و یا هیچ نهاد و سازمان مردم نهادی نیز نمیتواند به اصلاح رفتارهای چنین فعالان رسانهای ضمانت دهد.در پایان امیدواریم که فعالان رسانهای استان ها و مناطق گوناگون کشور روزی به خود آیند و بدانند که تلاش و کوشش آنان در آینده از سوی بسیاری از مردم و فعالان رسانهای استان و کشورشان مورد بررسی و تحقیق و ارزیابی قرار خواهد گرفت و خوشا به حال رسانه هایی که در سابقه کاری خود مردم داری را بعنوان اصل اساسی در فعالیت های رسانهای داشته و دارند.


دیدگاه